داستان سوختم

تاینی موویز


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

 
دوش از بی مهری آن ماه سیما سوختمبا کمال تشنه کامی پیش دریا سوختمآنکه با هجران به امید وصالش ساختمدر کنارش ز آتش شرم و تمنا سوختمحسرت خورشید دیدار رخش دارم هنوزگرچه از تاب رخش گاه تماشا سوختمسوختم اما نبودم شمع سان یکجا مقیمچون چراغ کاروان هرشب به صد جا سوختممنکه هرگز ز آتش قهرش دلم جایی نسوختبا رقیبان گرم صحبت بود و اینجا سوختمگفت: روزی میشوی فردا ز وصلم کامیابسالها در انتظار صبح فردا سوختم˙·٠•●❤ سایت عاشقانه و تفریحی ❤●•٠·˙
شب و‌روز سوختم
آنقدر که متلاشی شدم
اما دستی به مدد نیامد
دست همانکه...
بگذریم...
حالا از من
خاکستری
کورسویی
سایه ای مانده
بین وجود و‌عدم
حالا چشمی به سویی ندارم
که خانه ی فرو‌ریخته
دیگر آباد نخواهد شد
 گل یاس سفید
دوستت دارم..چرایش پای تو،
ممکنش کردم،محالش پای تو
 
میگریزی از من و احساس من
دل شکستن هم ،گناهش پای تو
 
آمدی آتش زدی بر جان من
درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو
 
من اسیرم در میان آن دو چشم
قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو
 
سوختم،آتش گرفتم زین سبب
آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو
 
پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت
پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو...
نویسنده :عاشقانه
توهین های مرد جوان تنها علتی بود تا همسرش نقشه اسیدپاشی شبانه را اجرا كند.این زن مدعی است چون همسرش او را طلاق نمی داد برای رهایی از دست همسر شیشه ای چنین سناریویی را طراحی كرد.
 
به گزارش خبرنگار حوادث خبر فوری، عقربه های ساعت ٤ صبح ١٩ مرداد را نشان می داد كه مرد جوان با حس یوزش شدید روی صورتش از خواب پرید. او در یك لحظه همسرش را دید كه با ظرفی در دست بالای سرش ایستاده است. سوزش صورتش به حدی بود كه مرد جوان در همان لحظه های اول دریافت كه قربان
دلم خون گر فته تنم اب شد
از ظلم تو
تویی که در سایه نشستی و از کمین سوختن من را تماشا کردی
تویی که من را از وجودت خودت میدانستی
 
تویی که میگفتی تنها برای من هستی و‌بس
 
حالا روزها و شبها من سوختم
به نابودی رسیدم و حالا چیزی از من نمانده
تا خود را دوباره بر پایه ی ان بنا کنم
منم دردو درد است ومن
جگرم را وجودم را اتش زدی
تو همین تو، تویی که
میگفتی من را با دنیا عوض می کنم
 گل یاس سفید
رفتی وآتش گرفت جانم عزیز
آتش جانم مرا سوزاند عزیز
ای گل باغ بهشت پرپرشدی
رفتی و با خاک همبستر شدی
آرزوهایم به تاراج رفته است
آه گل نازم پرپر گشته است
حسته ام از جهل عقل ناقسم
از جفای حود به خود من عاجزم
من ستم کردم بنام عشق به خود
خود شکستم سوختم از عشق چه سوذ
سوز دل لبخند ربود از چهره ام
سالهاست از زجر عشق دل مرده ام
جان من عاشقی حکمش فناست
دیده ات اندیشه ات حکمش خطاستتویی از جنس سکوت که سکوتت
داستان عاشقانه مذهبی بی تو هرگزقسمت بیست و سومسقوط
وجودم آتش گرفته بود.می سوختم و ضجه می زدم.محکم علی رو توی بغل گرفته بودم.صدای ناله های من بین سوت خمپاره ها گم می شد... از جا بلند شدم ،بین جنازه شهدا ،علی رو روی زمین می کشیدم ، بدنم قدرت و توان نداشت.✔️ هر قدم که علی رو می کشیدم ،محکم روی زمین می افتادم ،تمام دست و پام زخم شده بود، دوباره بلند می شدم و سمت ماشین می کشیدمش، آخرین بار که افتادم، چشمم به یه مجروح افتاد... علی رو که توی آمبولانس گذا
,داستان و حکایت,داستان و حکایت اموزنده,داستان و حکایت مازندرانی,داستان و حکایت های پند آموز,داستان و حکایت های جالب,داستان و حکایت جالب,داستان و حکایت های کوتاه,داستان و حکایت پند آموز,داستان و حکایت مذهبی,داستان و حکایت ها,داستان ها و حکایت های پند آموز,حکایت ها وداستان های جالب,داستان و قصه های جالب,داستان حکایت جالب,داستان ها و حکایت های کوتاه,داستان ها و حکایت های کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه های کوتاه,حکایت ها و داستان های کوتاه و پندآمو
کردم پره تومن لایه جیبا داره مچربه مثه روغن مایع بیا رسیدم من به بلندای همه هدفام روی قلم سبلان نمیرم جایی فورا فوران مردم از الان غده ام سرطان زاخاری که اسم در کرد نصفم رفت اون یکی نصف برگشت تو شاهنامه بگردی اسمم هس تو تاج داری ولی تو ی اسنپ چت شنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه اینجا توپا بسکتبالییه گنده بودنم که به گردش مالیه زر مهمه زور کیلو چنده هر کی ام پول داره اون نیرومنده.سهراب ام جیمهندس محمد رضا رحیمی پور کرمان
 
دوستت دارم..چرایش پای تو،
 
ممکنش کردم،محالش پای تو
 
میگریزی از من و احساس من
 
دل شکستن هم ،گناهش پای تو
 
آمدی آتش زدی بر جان من
 
درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو
 
من اسیرم در میان آن دو چشم
 
قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو
 
سوختم،آتش گرفتم زین سبب
 
آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو
 
پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت
 
پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو...
عاشقانه های عزیز دلم
شخصی از طفلی سوال کرد، که اگر گفتی خدا کجاست یکی اشرفی به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگلیسی#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زیبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه برای کودکان#داستان کوتاه آلمانی#داس
شخص پرخوری هنگام افطار با كوری هم نشین شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوری هم مجموع كردی و چنین انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینكه این كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
دانلود آهنگ جدید شارمین به نام بی وفا با کیفیت عالی


دانلود آهنگ جدید شارمین به نام بی وفا با کیفیت عالی
Download Ahange Jadid Sharmin Bivafa
ترانه: حسینی, موزیک: شارمین, تنظیم: بهنام پهلوانی نژاد
دانلود آهنگ بی وفا با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین
متن آهنگ شارمین بی وفاشنیده بودم که وفا نداری خیلی دلارو زیر پات میذاریشنیده بودم که تو فکرت اینه یه روز بری و منو جا بذاریباور نمیکردمو گوش ندادم گفتم حسودم آرزوشو دارمگفتم اگه برم از اینجا تنها یه وقت
دانلود آهنگ جدید شارمین به نام بی وفا با کیفیت عالی


دانلود آهنگ جدید شارمین به نام بی وفا با کیفیت عالی
Download Ahange Jadid Sharmin Bivafa
ترانه: حسینی, موزیک: شارمین, تنظیم: بهنام پهلوانی نژاد
دانلود آهنگ بی وفا با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین
متن آهنگ شارمین بی وفاشنیده بودم که وفا نداری خیلی دلارو زیر پات میذاریشنیده بودم که تو فکرت اینه یه روز بری و منو جا بذاریباور نمیکردمو گوش ندادم گفتم حسودم آرزوشو دارمگفتم اگه برم از اینجا تنها یه وقت
نشسته ام وسط عاشقانه ای بی رحم
و خیره ام به شروع ترانه ای بی رحم
هنوز متهمم که تورا نفهمیدم
و پایند تو هستم به خانه ای بی رحم
همیشه اشک چیکده میان قلبم تا 
نلرزد اینه بغض چانه ای بی رحم
 هنوز هم که هنوز است عاشقت هستم
جواب عشق من اما بها نه ای بی رحم
تمام بی کسیم بی اراده می گیرد
بر استخوان پر از درد شا نه ای بی رحم
ببین که سوختم از لحظه های تبدارت
و مانده ام ته جیب زمانه ای بی رحم
 پـــــــــورتال ســـــــلطانی,نویسینده,باشگاه نویس
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
کی میشود دنیا خدایا پاک و نورانی
خسته شدم دیگر از این دنیای ظلمانی

شب تا سحر را سوختم من عین پروانه‌
خیرات شد خاکسترم مانند قربانی

باید که فکری کرد تا اینکه بهار آید
عمر زمستان گشته بی اندازه طولانی

زیباتر از فصل بهار و ابر باران نیست
یعنی می آید باز هم شب های بارانی

سرما زده محصول ما را سوز این سرما
نفرین بر این آب و هواهای زمستانی

اصلا نمیدانم چرا گرما نمی آید
بیچاره ام کرده خدایا این پریشانی

هر چند که قحطی ست در دور
راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
دانلود آهنگ جدید شارمین بی وفا با لینک مستقیم و پخش آنلاین با کیفیت


دانلود آهنگ جدید شارمین بی وفا با لینک مستقیم و پخش آنلاین با کیفیت
دانلود آهنگ جدید شارمین بی وفا
دانلود آهنگ جدید شارمین بی وفا با لینک مستقیم و پخش آنلاین
Download New Music Sharmin Bivafa
از جناب موزیک با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
شنیده بودم که وفا نداری خیلی دلا رو زیر پات میذاری
شنیده بودم که تو فکرت اینه یه روز بری و منو جا بذاری
باور نمیکردم و وش ندادم گفتم حسودن آرزوشو دارن
گفتم اگه
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
پسر كوچكی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سكه ای یك سنتی پیدا كرد .او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد . این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه های بیشتر باشد .
او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیب
طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ بوی و ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا
نمیدونم تا چه حد با من هم نظرین، برای من دنیای داستان کوتاه‌ها یه دنیا خاص و دوست داشتنیه! حلقه‌ی وصله! حتما میپرسین چرا! 
خیلی از ماها از اینکه وقت کافی برای مطالعه نداریم مینالیم ولی داستان کوتاه حکم همون دوست صمیمی رو داره که اومده یه سر بهت بزنه و بره.
جادوی خاصی پشت داستان کوتاه هست، پشت هر کلمه یه دنیا حرف. نویسنده مجبور بوده داستان کوتاهش رو کوتاه نگه داره پس هر کلمه با دقت اتخاب شده و همین داستان رو دل نشین میکنه.
از این به بعد ر
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم. درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم .
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه ا
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند. وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می‌شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می‌کرد بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده می مردند.
از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گرد هم آیند و آموختند که: با ز
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان های کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک های زیبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زیبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سایت تفریحی و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان های کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکایت، حکایات، حکایات جالب، حکایات آموز
زمانی كه برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آیا خوب است كه من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح كرد. پیشنهاد كرد ثروتش صرف جایزه‌ای برا
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را ب
 
برای شروع از کتاب داستان انگلیسی سطح آغازین استفاده می کنیم تا افرادی که سطح پایینتری دارند بتوانند از این بخش استفاده کنند. موضوع این داستان درباره مردی است که برای دزدی به بانک می رود. دانلود pdf کتاب داستان انگلیسی نیز در انتها قرار داده خواهد شد. البته محتوی این فایل همین داستان انگلیسی است اما می توانید آن را دانلود کنید و بعدا نیز استفاده کنید... ( ادامه مطلب )
 
 متن موزیک
دانلودرمان گیلدانوشته فاطمه زمانی
 
خلاصه: دنیام رو غم برداشته…ولی تو اومدی هربار که نگاهت میکردم خیال میکردم به ابلیس نگاه میکنم،ولی زمان بهم فهموند که تو…فرشته ای نه من…تو کنارم بودی که همه منو فرشته ی موطلایی خطاب میکردند…
من گیلدا فروزش…روزی با هزاران آرزو برای ساختن زندگی دوباره از شهر شعر و غزل به شهرنکبت و سیاهی یعنی تهران پا گذاشتم
من،گیلدا دختر خورشید،بی پدر و مادر ،بی حتی ذره ای محبت پدری با به تهران آمدنم پ
دانلود فیلم داستان پلیسی 2017
داستان پلیسی 2017
دوبله فارسی داستان پلیسی 2017
فیلم داستان پلیسی 2017 دوبله فارسی
**********
عنوان : داستان پلیسی
دوبله فارسی : دارد
محصول کشور : چین و هنگ کنگ
ژانر : اکشن , جنایی , رزمی
نام کارگردان : Ding Sheng
ستارگان فیلم : Jackie Chan , Ye Liu , Tian Jing
تاریخ انتشار فیلم : 2013
کیفیت منتشر شده : Blu-Ray
زمان فیلم : 1 ساعت و 50 دقیقه

خلاصه داستان :
داستان فیلم از گروگان گیری مشتریان یک بار تفریحی آغاز میشود ، افسری به نام ژنگ ون (جکی چان) و دخت
 
نام رمان: گیلدا
نویسنده: فاطمه زمانی
تعداد صفحات: 410
خلاصه رمان:
دنیام رو غم برداشته…ولی تو اومدی هربار که نگاهت میکردم خیال میکردم به ابلیس نگاه میکنم،ولی زمان بهم فهموند که تو…فرشته ای نه من…تو کنارم بودی که همه منو فرشته ی موطلایی خطاب میکردند…
من گیلدا فروزش…روزی با هزاران آرزو برای ساختن زندگی دوباره از شهر شعر و غزل به شهرنکبت و سیاهی یعنی تهران پا گذاشتم
من،گیلدا دختر خورشید،بی پدر و مادر ،بی حتی ذره ای محبت پ
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید گمان می کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد ک
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید